لَه دورَ وَ خوشِت ویستِم، خوشِم ویستی
بَه دَس خوت نَبو، بَه دس خوم نَبو، دلِت ویستی، دِلِم ویستی
لَه دورَ وَ لَه درگایی دِلِم داوو، هاتی وُتِت نارومَوه، نارومَوه
چویتَ قولایی دِلُ، هر چَن دَه کَم نادوزمَوه، نادوزمَوه
تویی که چی وِلاتی عاشقو شاری، هَلمَت به قربانی، به قربانی
دِلِم حیرانی دَشتی عاشقانه، به هَناسه ی تو سَر بَرزه ژیانی، سَر بَرزه ژیانی
بَلام آه -هزار- من و تو هرگیز به یک ناگَیین، به یک ناگَیین
چاره نوسمان ولاتی که بی ناو نشان، بی ناو نشان
هر چند بِرویین، قد پی ناگَیین، هر چند بِرویین، قد پی ناگَیین
لَه دورَ وَ، لَه دورَ وَ، تویی دِل شِکاو، هاوارَ کی، لَه دَس عشقی کی بی سرانجام
لَه دورَ وَ، لَه دورَ وَ، مِنی داماوو، هاوارَکَم اَگریم، به دِلی کی پِر لَه زام
هاوار بَرِم بو کام با، لای کَه بِکَم سِکالَه، هاوارِ من گریانُ ژانَه
خدایا دردی دوری، بو دِل کُوانِه صبوری، خدا کِه پناهِ عاشقانَه
سالانِک بو، چاوَریت بوم، لَه دور هاتی، گِرای عاشقِت بَه جاری سُوتاندی گیانِم
لَو روژهَ وَه لَه دِل ما، لَه هر کوی بِم لَه گَل مای، بویه ناتوانِم بی تو، ناتوانِم، ناتوانِم
آخر عشقِت تا حتایه، لَه خوین ما یه، بَلام چی بکَم، چاره نوس کهَ وای، خدایا
تو باران مِن بیابان، من زَویی وُو تو آسمان، ناگَیین بِه یک تِر چی بکَم، هاوارهَ خدایا
هاوار بَرِم بو کام با، لای کَه بِکَم سِکالَه، هاوارِ من گریانُ ژانَه
خدایا دردی دوری، بو دِل کُوانِه صبوری، خدا کِی پناهِ عاشقانَه
************************************************************
گناه هیچ کس نیست
از دور، دل به دلم دادی
گناه هیچكداممان نبود
دل هر دوی مان خوست
از دور، در دلام را كوبیدی
آمدی داخل و گفتی بیرون نمیروم، بیرون نمیروم
حالا در عمق دلم پنهان شدی و
هر چه میکنم پیدایت نمیکنم تا بیرونت کنم، پیدایت نمیکنم
تویی که تمام سرزمینهای عشق
به قربانی تو شهری ویران شدند
به قربانی تو
دلام سرگشتهی دشت عاشقهاست و
سربلندی زندگیام به نفس تو بسته است
آه و افسوس، که من و تو هرگز به هم نمی رسیم
نمی رسیم
چرا كه سرنوشت ما در سرزمینی بی نام و نشان پیوند خورده است
که هر چه برویم، اصلاً پیدایش نمیكنیم
چرا كه پیدا شدنی نیست
آن دورها، تو دل شکسته، نشسته ای به گریه و فریاد، از عشقی بی سرانجام
اینجا دور تر از دور، من بیچاره ماندهام، با دلی پر زخم و ناله و گریهای همیشگی
غمخواری از كجا بیابم
برای نالههایی پر از گریه و درد
خدایا! درد دوری را تو در دل آفریدی
پس مرهم صبوری کجاست؟!
خدا! پناه عاشقان كجاست
هزاران سال گذشت
و من چشم به راهت بودم
تو از دور آمدی و آتش عشقات یکباره تمام جانم را سوزاند
از اون روز، که در دلام نشستی
هر كجا می روم با منی
به همین خاطر بی تو ناتوانم، ناتوان
تا آخرین لحظهی زندگیام
عشق تو خون جاری در رگهای من است
اما چه خاكی بر سر كنم
وقتی سرنوشت اینگونه است كه
تو باران باشی و من بیابان،
من زمین باشم و تو آسمان
ما به هم نمی رسیم، هر کاری هم که کنیم
آ...ی خدا
این شعر ترجمه آهنگی از «زیاد اسعد» خواننده کرد است که آنرا به زبان فارسی ترجمه کردهام. این شعر را به فارسی ترجمه کردم تنها به دلیل آنکه تقدیماش کنم به یک دوست، که نمیدانم آیا هنوز یادم می کنه یا نه؟
+ بێوران در چهارشنبه هشتم خرداد 1387
10:54 |